من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که میبینم بد آهنگ است!
O•===•===o===•===•O
نمیدانم چرا امشب واژههایم خیس شدهاند
مثل آسمانی که امشب میبارد ...
و اینک باران
بر لبهی پنجرهی احساسم مینشیند
و چشمانم را نوازش میدهد
تا شاید از لحظههای دلتنگی گذر کنم ...
O•===•===o===•===•O
کسی چه میداند ...
نوشته شده در تاريخ بیست و هفتم مهر 1390

شبیه به تو بود،
تنها لباسهایش؟!

کسی چه میداند، چگونه سر تا پا چشم میشود وجودم،
در میان تمام جمعیت،
تنها به دنبال تو میگردد؟!
کسی چه میداند، چگونه نفسهایم عطر تو را میجویند،
در تمام هوای نبودنت؟!
و آیا کسی میداند، دستهایت امروز، مهمان کدامین دست است؟
آغوشت گرمیبخش کدامین جان و نفست زندگی بخش کدامین روح است؟
دلتنگیام...
یک آغوش مهمانم کن ...
نوشته شده در تاريخ سی ام شهریور 1390

خدایا؛
دلم آرامش میخواهد ...
در بی دلهرهترین آغوش دنیا!
₪ وفادار
نوشته شده در تاريخ بیست و ششم شهریور 1390

هر دو وفادار بودیم، از همان روز اول ...
برای همین است که من هر روز، در انتظار آمدنت،
از لابلای کوچههای دلتنگی سرک میکشم
تا صدای قدمهایت را به دلم مژدگانی دهم؛
ولی افسوس که وفادار ماندهایم!
من بر عهد بستهام ...
و تو بر عهد شکستنت ...
تنهایی ...
نوشته شده در تاريخ بیست و سوم مرداد 1390

" تنهایی" آدم را
حشره شناس می کند!
حتی نایابترین عنکبوتهای دنیا هم
چه زیباست
نوشته شده در تاريخ بیست و یکم مرداد 1390

چه زیباست عاشق شدن
در پرتو چشم های زیبای تو ...
چه زیباست شب ها را به یاد تو بودن ...
چه تنگ است این دل دیوانه برای تو!
لحظه ها می گذرند و تو نیستی!
آری ...
دگر همچون اشک هم شده،
در گوشه ی چشمانت جای ندارم
مدتهاست به دست بی وفایی ها سپرده ای مرا ...
حمیدرضا ثابت
☼ برای تولدم...
نوشته شده در تاريخ دوازدهم مرداد 1390

شب تولد آدم، مثل یه قرار اعلام نشدهست
که همش منتظری آدمای بیشتری سر قرار بیان
ولی دوست نداری خودت خبرشون کنی!
این دوستانِ نامنتظر، گاهی حتی سابقه رفاقت هم ندارن
ولی اون شب میشن رفیق جونی!
شب تولد آدم، مثل یه قرار بیقرارِ
چقدر خوبه وقتی این قرار، شگفتزدهات میکنه ...
"فرزاد حسنی"


و من هم بیقرارم ...
بیقرارِ قرارِ توام ...
بیقرار و منتظر ...
منتظر تو!
و تمامِ لحظههای بیقراریم،
بیقرارِ آمدنت هستند،
که بیایی و از پس تمام نبودنتهایت،
با آن طنین دلنشین،
به من بگویی
تولدت مبارک!
دلتنگیام ...
˙·▪●● آن روز که رفتی ●●▪·˙
نوشته شده در تاريخ بیست و یکم تیر 1390

هیچگاه فکر نمیکردم بعد از تو، دوست داشتن، تا به این اندازه سخت شود؛
آنقدر سخت که حتی دیگر نتوانم خودم را هم دوست داشته باشم!
آن روز که رفتی تابستان بود ...
هوا سرد شد، آسمان تیره شد، باران بارید و تمام گنجشکها برای همیشه از
کوچه ما رفتند ...
و من بعدها فهمیدم تمام اینها، یعنی تو، دیگر باز نخواهی گشت!
پاییز شد بعد از رفتنت ...
خزان شد!
و خزان ماند!
و من چقدر دیر فهمیدم که تمام اینها یعنی تو، دیگر باز نخواهی گشت!
دلتنگیام ...

پ.ن:
برای مخاطبِ خاص! همونی که یه روزی قسم خورده بودم که دیگه مخاطبِ نوشتههام نباشه!
از من برای تو مهربانتر ...
نوشته شده در تاريخ هفدهم تیر 1390

من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که از من عاشقتر باشد و از من برای تو مهربانتر ...
من تو را به کسی هدیه میدهم که صدای تو را از هزار فرسخ راهِ دور، در خشم، در مهربانی، در دلتنگی، در هزار همهمهی دنیا، یکه و تنها بشناسد ...
من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که رازِ آفتابگردان و تمامِ سخاوتهای عاشقانهی این گل معصوم را بداند و ترنمِ دلپذیرِ هر آهنگ، هر نجوایِ کوچک، برایش یک خاطرهی مشترک باشد ...
او باید از رنگینکمانِ چشمانِ تو تشخیص بدهد که امروز هوای دلت آفتابیست یا آن دلی که من برایش میمیرم، سرد و بارانیست ...
ای بهانهی زنده بودنم!!!
من تو را سخاوتمندانه به کسی هدیه میدهم که قلبش بعد از هزار بار دیدنِ تو، باز به همان دیوانگی و بیپرواییِ اولین نگاه من، بتپد، همان طور عاشق، همان طور مبهوتِ وقار و جمالِ بی مثالِ تو ...
آیا کسی پیدا خواهد شد از من عاشقتر و از من دیوانهتر برای تو؟
تو را به او سخاوتمندانه با دنیایی حسرت خواهم بخشید و او را که از من برای تو عاشقتر است، هزاران بار خواهم بوسید ...

پ.ن: (مخاطبِ خاص)
یک سال گذشت ...
زندگی نو مبارک!
✿ کاش کسی باشد ✿
نوشته شده در تاريخ بیست و چهارم خرداد 1390

زنوار حسادت میکنم ...
زنوار دلم آغوش پر آرامشی را میخواهد که زیر باران گرمم کند ...
زنوار دلم میخواهد کسی باشد،
خوب باشد ...
مهربان باشد ...
بس باشد ...
همهی این بودنهایش فقط برای من باشد ...
فقط من.
و باشد!
یک حالِ ساده ...
نوشته شده در تاريخ هفدهم خرداد 1390

از تو که حرف می زنم همه فعل ها ماضی اند ...
حتی ماضی بعید!
ماضی خیلی خیلی بعید ...
کمی نزدیک تر بنشین؛دلم برای یک حالِ ساده تنگ شده است ...
